دسته: نوشته های ژیلا شجاعی

دسامبر 14
شعر رده پای سپید برف – ژیلا شجاعی (یلدا)

زمستان است و فصل سرما شده اند خونه نشین باز آدم ها مشت مشت می ریزد شکوفه از آسمان می…

دسامبر 11
شعر گریه کن ابرک سفید – ژیلا شجاعی (یلدا)

ابرك سپيد نشسته در آسمان براي تو بهانه اي است باز بهاران پس اشك بريز و ببار باران تا…

دسامبر 11
شعر فرشته ای به نام زن – ژیلا شجاعی (یلدا)

دختري است از جنس آفتاب چهره او مثال مهتاب خواهر بودن هست برازنده اش نام پر مهر مادر…

دسامبر 08
شعر عطرآگین است آغوش گرمت – ژیلا شجاعی (یلدا)

ز رخ زيبايت مادر، بهتر جايي نديدم در آن قلب پر مهرت به جز صفا نديدم تو اي مادر بيا در…

دسامبر 08
شعر پدر – ژیلا شجاعی (یلدا)

ظلماتي است شب زندگيم بي فروغ چشمانت كويري است تنم بي حضور مهربانت تنم شكوفه باران از…

دسامبر 08
ترانه خنده ای از گریه غم انگیز تر – ژیلا شجاعی (یلدا)

اشك مي چكد از دامنم از دوري نگار شمع نيمه سوخته ام در دامان روزگار وسوسه نسيم مي كند…

دسامبر 08
ترانه وصف یار – ژیلا شجاعی (یلدا)

فروغ چشمانت ميخانه اي ساغر لبهايت مي جانانه اي دست در دستانت تكيه گاه خانه اي عطر…

دسامبر 07
ترانه غرق در موج روزگارم – ژیلا شجاعی (یلدا)

مي بازد رنگ گلهاي كاغذي احساسم مچاله مي شود هنگام باران اشكهايم در غروب غمبار غمهايم…

دسامبر 07
ترانه یادبودی از عشق – ژیلا شجاعی (یلدا)

جز گلهاي خاطراتت، در باغچه يادم نيست جز عشقت، يادبودي در خاطرم نيست شوره زار ديدگانم،…

دسامبر 04
شعر بازار دیگر – حسن مصطفایی دهنوی

« بازار ديگر » چون گذشتيم و بـرفتيم به بازار ديگر آمدن باز در اينجا ، نـتوان بار ديگر…

دسامبر 04
شعر بخششی بی منت – ژیلا شجاعی (یلدا)

به بخشندگي چشمان خورشيد كه مي درخشد بي منت به روح بلند و گواراي باران كه مي بارد بي…

دسامبر 04
ترانه یادبودی از عشق – ژیلا شجاعی (یلدا)

جز گلهاي خاطراتت، در باغچه يادم نيست جز عشقت، يادبودي در خاطرم نيست شوره زار ديدگانم،…

دسامبر 04
شعر هست بخشش و کرمت هویدا – ژیلا شجاعی (یلدا)

بر قعر اقيانوسها بر پهناي زمينها بر نگاه پر تلاطم درياها بر موج سواري ماهي ها بر برگ…

دسامبر 04
شعر شبانگاه – ژیلا شجاعی (یلدا)

در سينه چاك آسمان گل سينه ستاره آويخته قرص ماه مهتابي شب چشمانش را به گيسوي شب دوخته…

دسامبر 02
شعر سنگ ریزه های کف رودخانه – ژیلا شجاعی (یلدا)

بر روي آيينه زلال رودخانه بازي مي كردند سنگ ريزه ها آنقدر كم آب بود رودخانه كه پاي مي…

دسامبر 02
ترانه مي گذرد اكنون روزها – ژیلا شجاعی (یلدا)

مي گذرد اكنون روزها مثل گودالي ام در آب گشته ام زنداني انزوا گويي رفته ام در خواب نيست…

دسامبر 02
شعر تپش هاي سياه و سفيد – ژیلا شجاعی (یلدا)

چهره آدمها هست رنگارنگ كبود و سرخ و سياه زرد و سفيد و ارغواني رنگ اما رنگ قلبها هست دو…

دسامبر 01
شعر دیده به دل دوخته ام تا بیایی به میهمانی – ژیلا شجاعی (یلدا)

دیده به دل دوخته ام تا بیایی به میهمانی بر درخت سبز نگاهت شاخه هاي مهرباني در عمق…

نوامبر 27
شعر از برکت قطره های باران – ژیلا شجاعی (یلدا)

سبز گشته چمن به اشتیاق باران بر شیشه نازک دل می زند نم باران بر فصل سرد تنم شوق دلپذیر…

نوامبر 27
شعر پاییزی با هزاران رنگ – ژیلا شجاعی (یلدا)

بركه پر آب، از باران پاييزي مي شود لب تشنه علفزار، دوباره سيراب مي شود بيدار مي شود…

نوامبر 27
شعر دل عاشق کجا می گردد و معشوق کجا – ژیلا شجاعی (یلدا)

تنگ بلورین هست ماهی را خاطرخواه نمی داند مانده ماهی در حسرت دریا قناری کنج قفس در…

نوامبر 27
شعر پایان دلدادگی های گل و گلدان – ژیلا شجاعی (یلدا)

چه تماشایی بود به گل نگاه گلدان تکیه داده بود گل به خاک های گلدان گل زیبا دل برده بود…

نوامبر 27
شعر می چکد از دیده باران – ژیلا شجاعی (یلدا)

بر فراز آسمان می کشند ابرها نقش هایی ناب از دیده باران می چکد قطره های اشکی تابناک…

نوامبر 27
شعر جدال شب و روز – ژیلا شجاعی (یلدا)

خورشید مو طلایی بر تنش پیراهنی زمردین دست در دست روز می آید میهمانی در زمین نور خورشید…

نوامبر 23
شعر تازیانه سرما – ژیلا شجاعی (یلدا)

از خانه ابری کهکشان بانوی برفی گشته میهمان بر تنش پیراهن سپیدی بر پایش کفش های برفی…

نوامبر 23
شعر سرشار از زندگی – ژیلا شجاعی (یلدا)

باران می بارد از دیده آسمان همچون گریه ای از فرط خوشحالی قطره قطره های آب می نوازند…

نوامبر 23
شعر به رنگ زندگي دنياي ما – ژیلا شجاعی (یلدا)

مي نشيند صبحدم، شبنم زيبا بر برگ هاي سبز گلپونه ها نسيم خوش مهرباني مي گذرد از ميان…

نوامبر 22
شعر می رسد شب – ژیلا شجاعی

خواب مي آيد به چشمها خورشيد مي رود پشت كوهها مي پيچد در هوا عطر شب بوها ماه مي رسد به…

نوامبر 18
شعر من زنم شاعر – ژیلا شجاعی (یلدا)

از قطره هاي درخشان شبنم وجودم همچون فصل بهار پر از كرشمم چون برگ هاي پاييزي مي ريزد…

نوامبر 16
داستان فصل های یک زندگی (1) – ژیلا شجاعی (یلدا)

فصل اول ( دوران تحصیل ) ستاره دختر قصه ما خيلي سر به هوا بود از اول كه به مدرسه رفت…

نوامبر 16
شعر کودک کار – ژیلا شجاعی (یلدا)

کودک کار خیمه زده موج غم در چهره دریایی ات نیست سفره ای از نان به جز گرسنگی ات زخم می…

نوامبر 16
شعر زمین در بستر مرگ – ژیلا شجاعی (یلدا)

زمین در بستر مرگ رنگی بر رخسار تب دار زمین نمانده یک نهال هم از قامت سرو درختان بر جا…

نوامبر 16
شعر مهربان شو تا حال جسم و روحت به شود – ژیلا شجاعی (یلدا)

مهربان شو تا حال جسم و روحت به شود مهربان شو تا سرای جهان به نامت شود گر همه جا خار،…

نوامبر 16
شعر مرگ کبوتران شاعر – ژیلا شجاعی (یلدا)

مرگ کبوتران آه ای کبوترهای پر بسته که از باران ستم پرها شکسته از ظلم زمستان سیاه بی…

نوامبر 15
ترانه به امید اجابت ترانه سرا – ژیلا شجاعی (یلدا)

كز كرده سايه غم بر گوشه ابروانم شاخه خشك گريه ، كور كرده ديدگانم مژه بر هم نمي زنم و…

نوامبر 15
داستان عشق ابدی (9) – ژیلا شجاعی (یلدا)

مريم گريه هاي شبانش ادامه داشت. زمانه خانم از رنگ و روي پريده مريم تعجب مي كرد به خودش…

نوامبر 14
داستان عشق ابدی (8) – ژیلا شجاعی (یلدا)

مريم نشست پشت ميز آشپزخونه و يه چايي ريخت با كمي نون پنير خورد بعدش رفت تو اتاقش و در…

نوامبر 12
شعر می بینم در باورم معبود یگانه ام را – ژیلا شجاعی (یلدا)

می بینم در باورم معبود یگانه ام را می بینم در باورم سپیده صبحی برای روز روشن را می…

نوامبر 12
داستان عشق ابدی (7) – ژیلا شجاعی (یلدا)

زمانه خانم گفت: آره محمود چه قولي بهش دادي. محمود گفت هيچي مامان شما جدي نگيرين .…

نوامبر 11
شعر معاشقه با پروردگار – ژیلا شجاعی (یلدا)

محرمی بهتر از تو در این دنیا نیست تا تو هستی در کنارم حاجتی به خلق نیست گر نباشد شعله…

نوامبر 11
شعر قصه باران شاعر – ژیلا شجاعی (یلدا)

قصه باران دست در دست هم دارند ابرها نقاشی می کشد باز ابرها فصل با طراوت باران است دست…

نوامبر 11
داستان عشق ابدی (6) – ژیلا شجاعی (یلدا)

مريم اشك تو چشاش جمع شده بود به محض اينكه فرانك از اتاقش رفت در اتاقش رو قفل كرد .…

نوامبر 10
داستان عشق ابدی (5) – ژیلا شجاعی (یلدا)

محمود سال آخر دانشگاه رشته كارشناسي ارشد بود كه بورس تحصيلي گرفت و براي سفر به خارج…

نوامبر 09
داستان عشق ابدی (4) – ژیلا شجاعی (یلدا)

وقتي كه پدر و مادر مريم تو تصادف رانندگي كشته شدن هيچ كدوم از فاميل زير بار نرفتن كه…

نوامبر 07
داستان عشق ابدی (3) – ژیلا شجاعی (یلدا)

محمود به شوخي گفت باشه بابا ما هم كه گفتيم در بست در خدمت خانميم. مي خواي تو بشو پليسه…

نوامبر 03
شعر قدم های باران – ژیلا شجاعی (یلدا)

قدم های باران ابرها جشن می گیرند در وسط آسمان می چرخند و می خوانند آواز شاد باران دست…

نوامبر 03
داستان عشق ابدی (2) – ژیلا شجاعی (یلدا)

بالاخره بعد از امتحانات كنكور، مريم صبح به این امید که در شهرستان قبول شه تصمیم گرفت…

نوامبر 02
شعر پاییزی دوباره – ژیلا شجاعی (یلدا)

پاییزی دوباره رقص طرب انگیز درختان جوان که ز آواز چنگ باد پاییزی میهمان پیراهن رنگی…