شعر پند نیکان – دیوان اشعار حسن مصطفایی دهنوی

« پند نيكان »
هر که از کار فرو بسته، گِره وا می کرد
دیگران را به حقیقت ،که چه بینا می کرد
نغمه ی1 صوت حقیقت ، به جهان بود مدام
هر حقیقت طلبی ، نغمه اش ایفاء2 می کرد
صوت و آوا زِ حقیقت بُده بـر روی زمین
هر که با حق، سر وکارش بُده انشاء می کرد
جانم از غُصه ی بگذشته به خود پند بده
پند نیکان ،چو همان پند مسیحا می کرد
عارض3 زنده دلان،در همه جا روشنی است
روشنایی است،که چشم همه کس وا می کرد
ديدم آن بي خبر از خود و زِ سود و ضررش
آرزوي دُر و لعل از تَـه4 دريا مي كرد
هاتف غیب ندایی به من آورد و بگفت:
کار نیکو و نکو بود که موسا می کرد
آنکه در راه نکو بود و می زد قدمی
رهبـری بود، به همـراه مدارا می کرد
پاسبانان جهان ، گِـرد جهان گردیدند
این بدیدند جهان، هر بَد و رُسوا می کرد
آشنایان بشـر ، فعـل بشـر سنجیدنـد
دیدن هرکس بشـرس ، نیک تمنا می کرد
عجب آن است،که هر فطرت بد با بدِ خود
بر همه بد کند و خوب تمنّا می کرد
کار نیکوی بَدان ، را همه اش بد مشمار
بد اگر کرد کسی ، نیکتری ها می کرد
ای حسن از بد و هـر کار بدی، دور بشو
این همان کار نکویَـس، که نبیـا5 می کرد
٭٭٭
1- آواز 2- تمام – وفاي به عهد 3- رخسار 4- قعر 5- پيامبر
دیوان اشعار حسن مصطفایی دهنوی

 1,061 بازدید

امتیاز بدهید

نظر

  • هنوز نظری ندارید.
  • افزودن دیدگاه