دوش ازلب لعل نوشیدم باده ازدست دوست
تاکنم جان وتن فدای نام دوست
دام اوزلف است وخالش دانه آن دام
ازبرای دانه ای افتاده ام دردام دوست
میل من سوی رسیدن وقصداوسوی جدایی
ترک کام خویش کردم تابرآیدکام دوست…

حامد نوروزی

 546 بازدید

امتیاز بدهید

نظر

  • هنوز نظری ندارید.
  • افزودن دیدگاه