شعر درجه ی تنهایی – حامد نوروزی

در تنهایی خویش
آنگونه غرق بودم
که از تمام آرزوهایم
تنها دلم هوای تو را کرده بود
گفتم عجیب است
دل بستن به نشان بی نشانی
دراین مسیرتنهایی
تب کرده بوددرجه تنهاییم
وقتی دلم هوس توراکرده بود
دردوردست های رویاهایم بودم
که نسیم صبحگاهیِ،
آغشته به عطر پیراهنت
دلم را وسوسه می کرد
که درانتظارت بمانم …

حامد نوروزی

Loading

امتیاز بدهید

نظر

  • هنوز نظری ندارید.
  • افزودن دیدگاه