گفته بودی که چرا غرق تماشای توام
آن چنان شادکه حیران دو چِشمان توام
پلک برهم نزنم تاکه نگیرد خوابم
ناز برعطر لبانت که کند بیدارم

 570 بازدید

امتیاز بدهید

نظر

  • هنوز نظری ندارید.
  • افزودن دیدگاه